از شدت حس های مختلف خوابم نمیبره... ینی خوابم نمیبره که کمه واسه یه دیقشه حالم داره بهم میخوره... از طرفی انقد ذوق دارم گه برمیگردم به زندگی قبلیم و این سرکار رفتنم استارته یه زندگیه بهتره از طرفی استرس دارم که میخوام برم پیش بابام از یه طرف دیگه ناراحتم که بخور بخوابای مفت و مجانی تموم شده و یه جورایی همه جور حسای مختلف باعث شده دل آشوبه بگیرم از طرفی خوشحالم که میرم پیش علی و از طرف دیگه تجربه ی قبلی باعث میشه از غیر قابل پیش بینی بودنه زندگی بترسم خیلی حس عجیبیه خدایا ازت میخوام از من یه آدم محکم و صبور بسازی کاری کن تا بتونم با بنده هات با محبت رفتار کنم و همشونو دوست داشته باشم به من درک اینو بده که با درایت و عقل تصمیمای درست بگیرم و راهنمایی های مشهودتو ببینم خدای مهربون من راهی که تو پیش پام گذاشتی میدونم چیزی جز خیر و صلاحه من نیست کاری کن بتونم سربلند باشم و توی این راه مشکلاتمو با آرامش و راحتی حل کنم و فقط از تو کمک بگیرم خدایا من آرامشمو مدیون تو ام تویی که همیشه با من مهربونی و دردامو میدونی کمکم کن این بارم مثل همیشه موفق و راضی باشم از زندگیم
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیپور
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 12:37